العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

148

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

ميدادند . ولى ام كلثوم بر آنان فرياد زد و فرمود : يا اهل الكوفة ان الصدقة علينا حرام يعنى اى اهل كوفه صدقه بر ما حرام است . بعدا آن بانو آن نان و خرماها را از دست و دهان كودكان ميگرفت و به روى زمين ميريخت . اهل كوفه با اين جناياتى كه در بارهء آنان كرده بودند براى مصيبت ايشان گريه ميكردند . سپس ام كلثوم سر خود را از محمل خارج كرد و به اهل كوفه گفت : اى اهل كوفه ! آرام باشيد . مردان شما ما را ميكشند و زنان شما براى ما گريه ميكنند ! ؟ خدا در روز قيامت بين ما و شما داورى خواهد كرد . در آن حينى كه آن بانو آنان را مخاطب قرار داده بود ناگاه صداى ضجه بلند شد و سر شهيدان را كه سر امام حسين در جلو آنان بود آوردند . و هو رأس زهرى قمرى اشبه الخلق برسول اللَّه . يعنى سرى بود نورانى ، نظير ماه ، شبيهترين مردم بود برسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله محاسن شريف امام حسين نظير شبه مشكى و رنگ خضاب از آن رفته بود . صورت آن حضرت مثل ماه تابان و گرد بود . نيزه سر و محاسن آن امام مظلوم را به طرف راست و چپ حركت ميداد . هنگامى كه زينب عليها السلام متوجه سر مبارك امام حسين شد . فنطحت جبينها بمقدم المحمل . يعنى پيشانى خود را به نحوى بجلو محمل زد كه ديدم خون از زير مقنعهء آن بانو خارج شد . سپس با يك قطعه پارچه به سر امام حسين اشاره كرد و اشعارى را خواند كه مطلع آنها اين است : 1 - يا هلالا لما استتم كمالا * غاله خسفه فابدا غروبا يعنى اى ماه شب اول ، اكنون كه بسر حد كمال رسيد خسوف او را بناگهانى ربود و غروب او را ظاهر نمود .